فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
989
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
است . وَطَّى - تَوْطِيَةً [ وطي ] الشيءَ : آن چيز را فرود آورد و پائين كشيد . الوَطَاء - [ وطأ ] : زمين گود و فرو رفته ، فرش . الوِطَاء - [ وطأ ] : فرش و زير انداز بر خلاف پرده و پوشش و روى انداز است . الوَطَاءَة - [ وطأ ] : مص ، آسانى و نرمى . الوِطَاق - ج وِطَاقَات : چادر كه در زير آن سكونت كنند . اين كلمه تركى است . وَطِىءَ - - وَطْأً [ وطأ ] الشيءَ برِجْله : آن چيز را پايمال كرد ، - ارْضَ عدوّه : وارد سرزمين دشمن شد ، - الفَرَسَ : سوار بر اسب شد ، - الشيءَ : آن چيز را آماده و آسان ساخت . وَطُؤَ - يَوْطُؤُ وَطَاءَةً و وُطُوءَةً الموضعُ : آن جاى گود شد . وَطَّأَ - تَوْطِئَةً [ وطأ ] الشيءَ برِجْله : با پاى خود آن چيز را لگد كرد ، - الموضعَ : آن جاى را لگد كوب و نرم كرد ، - الفراشَ : بستر را نرم و هموار كرد ، - الأَمْر : كار را آسان كرد ، - الشّعر و فيه : قافيهء شعر را از لحاظ معنى و لفظ تكرار كرد . الوَطْء - [ وطأ ] : مص ، زمين گود و فرو رفته . الوَطْأَة - [ وطأ ] : اسم مرّه از ( وَطَأَ ) است ، جاى پاى ، فشار دادن يا گرفتن سخت ؛ « اشْتَدَّتْ وَطْأةُ المرض » : فشار بيمارى سخت شد . الوَطَأَة - [ وطأ ] : مردمى كه در ميان راه رفت و آمد كنند الوَطْب - ج أَوْطُب و وِطَاب و أَوْطاب و جج أَواطِب : مشك شير . وَطَدَ - - وَطْداً الشيءَ : آن چيز را نيرومند و استوار و سنگين كرد ، - الأَرضَ : زمين را كوبيد تا سفت شود ، - الشيءَ اليه : آن چيز را به چيزى ديگر چسبانيد ، - له منزلةً : براى او زمينه را آماده كرد ، - ه الى الأرض : آن را بسوى زمين خم كرد ، - الشيءُ : آن چيز استوار و پا برجا شد ، راه رفت ، - الصّخرَ على الغارِ : سنگها را بر روى غار چيد . وَطَّدَ - - تَوْطِيداً [ وطد ] الشيءَ : به معناى ( وَطَدَه ) است ، - العَزْمَ على كذا : تصميم بر آن كار گرفت ، دربارهء آن كار تصميم جدى گرفت . الوَطَر - ج أَوْطَار : حاجت ، نياز ، خواسته . وَطَسَ - - وَطْساً ه : او را با كفش به سختى زد ، - الشيءَ : آن چيز را كوبيد و شكست . وَطَشَ - - وَطْشاً ه : او را زد ، - ه عن فلانٍ : او را از فلانى دور كرد ، - الحديثَ او الخبَر : جزئى از سخن را آشكار كرد ، - الكلامَ : سخن را آشكار نساخت . وَطَّشَ - تَوْطِيشاً [ وطش ] القومَ عنه : آنها را از فلانى دور كرد ، - الحديثَ : جزئيات سخن را آشكار كرد ، - فيه : در آن اثر گذاشت ، - له : براى او رشتهء سخن يا انديشه يا كار را آماده كرد ، - ه : به او اندكى بخشيد . وَطَفَ - - وَطْفاً : شكار را در حال گريختن دنبال كرد . وَطِفَ - يَوْطَفُ وَطَفاً : موى ابرو و مژهء او بسيار شد ، - المطرُ : باران باريد . الوَطْفَاء - مؤنث ( الأَوْطَف ) است ؛ « سحابة وَطْفاءُ » : ابر پر باران كه فروهشته شود . وَطَنَ - - وَطْناً بالمكان : در آن جا اقامت گزيد . وَطَّنَ - تَوْطِيناً [ وطن ] نفسَه على الأَمرِ و للأَمر : خود را براى آن كار آماده كرد ، - البلدَ : آن شهر را وطن خود ساخت . الوَطَن - ج أَوْطان : ميهن ، وطن ، آغل ستوران و دام ؛ « حبُّ الوَطنِ » : ميهن پرستى . الوَطَنِيّ - منسوب به ( الوطن ) است ، - ج وطنيون : ميهن پرستان . الوَطَنِيَّة - علاقه و محبت نسبت به ميهن و فداكارى براى آن . الوَطْوَاط - ج وَطَاوط و وَطَاوِيط [ وطوط ] ( ح ) : خفاش - : گونه اى پرستوى كوهى ، مرد كم عقل و سست اراده ، مردى كه تند سخن گويد . الوَطْوَاطَة - [ وطوط ] : زنى كه با شتاب سخن گويد ، زن فرياد كننده . الوُطُوءَة - [ وطأ ] : مص ، مرادف ( الوَطَاءَة ) است . وَطْوَطَ - وَطْوَطَةً [ وطوط ] : ناتوان شد ، با شتاب سخن گفت . الوَطيء - [ وطأ ] : گودال ، دشتى كه زمين آن نرم باشد ، زبونى كه بتوان بر او چيره شد . الوَطِيئَة - [ وطأ ] : مؤنث ( الوَطِيء ) است ، خرماى بى هسته كه آن را با شير آميخته كنند ، كشك آميخته با شكر . الوَطِيد - مرادف ( الوَاطِد ) است ؛ - « الشّيءُ الْوَطِيدُ » : استوار و پاى بر جا . الوَطِيدَة - مفرد ( وطائد ) است و آن عبارت از ستونها و پايههاى ساختمان و نيز به معناى ديگ پايه مىباشد . الوَطِيس - ج أَوْطِسَة و وُطُس : تنور و مانند آن ، جنگ و گريز ؛ - « حَمِىَ الوطيسُ » جنگ سخت شد . الوَطِيسَة - سختى كار . وَظَبَ - - وُظُوباً الأَمْرَ و على الأَمرِ : آن كار را به عهده گرفت و ادامه داد ، - وَظْباً الشيءَ : آن چيز را زير پاى خود لگد كرد . وَظَفَ - - وَظْفاً البعيرَ : پاى بند شتر را كوتاه ، بر ساق دست و پاى شتر زد ، - القَوْمَ : به دنبال آن قوم رفت ، - الشّيءَ على نَفْسِه : آن چيز را بر خود لازم دانست . وَظَّفَ - تَوْظِيفاً [ وظف ] ه : براى او مقرّرى روزانه تعيين كرد ، در يكى از دواير دولتى او را به كار گماشت ، - عَليه عملًا : او را بر كارى گماشت ، - رؤُوسَ الأموالِ : سرمايهها را براى بدست آوردن سود به كار انداخت . الوَظيِف - ج وُظُف و أَوْظِفَةَ : ساق دست و پاى اسب و شتر و جز آنها ، مرد توانا و نيرومند در راه رفتن بر روى زمين ناهموار . الوَظِيفَة - ج وَظَائِف و وُظُف : وظيفه ، مقررى ، جيرهء غذائى ، پيمان و عهد ، منصب و كارمندى ، شغل . وَعَى - - وَعْياً [ وعي ] الشيءَ : آن چيز را فراهم